p1 zan

ادبیات مسیحی

جان استات

در حالی ‌که زندگی در هیاهوی شهر تهران در سال ۱۹۷۳ سپری می‌شد، اغلب مردم اطلاع نداشتند که مردی برجسته و صاحب‌نام در حال بازدید از این شهر است. او کسی نبود جز جان استات، یکی از بزرگترین رهبران مسیحی در قرن بیستم. ...

 

عیسی محبت است

Home Articles News Links Education About Me Contact

DOWNLOAD BIBLE (MP3)

video1 shakhs3

Deutsche protestieren gegen Christenverfolgung

 

Revolutionary Guard Takes Over Iranian Church Oversight

 

August 2011 - Christians held in prison

 

70 Christians Arrested

 

برخورد با کلیساها به• اطلاعات سپاه پاسداران محول شده

در حالی ‌که زندگی در هیاهوی شهر تهران در سال ۱۹۷۳ سپری می‌شد، اغلب مردم اطلاع نداشتند که مردی برجسته و صاحب‌نام در حال بازدید از این شهر است. او کسی نبود جز جان استات، یکی از بزرگترین رهبران مسیحی در قرن بیستم. کسانی که در آن تاریخ در جلسات تعلیمی او شرکت کرده بودند از عمق و وضوحِ تعالیمی که از اولین باب‌های کتاب اعمال رسولان برگرفته شده بود، بسیار تشویق شده و برکت گرفته بودند. این معلم برجسته موفق به دیدار مجدد از ایران نشد ولی کتاب‌هایش در غیاب نویسنده پا به درون مرزهای ایران نهاد. از قلم جان استات پنجاه کتاب به نگارش در آمده است که بعضی از مشهورترین آنها به زبان فارسی نیز ترجمه شده که یکی از آنها "مبانی مسیحیت"(Basic Christianity) است که مقدمه‌ای است عالی و روشن از ایمان مسیحی، کتاب "مسیح و مسیحیان" که ترجمه‌ای است از کتابِ (Understanding Christ)، و همچنین "پیغام موعظه بالای کوه" (The Message of Sermon on the Mount). باید اعتراف کنم که به‌عنوان شبان و مبشر در بین ایرانیان، مطالعۀ این کتاب‌ها خدمت مرا بیش از آنچه تصور کنم تحت تأثیر خود قرار داده است.

اواخر ماه ژوئیه سال جاری جان استات در سن ۹۰ سالگی درگذشت. او نه تنها کشوری همچون ایران را تحت تأثیر شگرف خود قرار داد، بلکه هزاران مسیحی در تمامی جهان از زندگی پُربارش برکت یافتند. در سال ۲۰۰۵ مجله تایم نام او را در لیست صد نفر از تأثیرگذارترین مردانِ جهان به ثبت رساند. رهبری او در جنبش‌های بین‌المللی بشارتی، این جنبش را به یکی از بخش‌هایی در جهان مسیحیت تبدیل نمود که از بالاترین رشد برخوردار بوده است. در کلماتی که در وصف رهبری "همچون موسی،" به یادگار گفته شده، جان استات یکی از بزرگترین رهبرانی است که خدا در میان قوم خود برافراشت، رهبری که در عین حال یکی از فروتن‌ترین انسان‌هایی بود که در تمامی زمین زندگی کرد. او برای همه دوستدارانش، تجسم عملی زیبایی مسیح بود، مسیحی که عشقِ برترین زندگی‌اش محسوب می‌شد.

زندگی او

جان استات در ۲۷ آوریل ۱۹۲۱ در محله کنزینکتون غربی در لندن به دنیا آمد. پدرش متخصص قلب بود و همچون پدرش، جان نیز به یک مدرسه معروف خصوصی به نام مدرسه راگبی رفت. پدرش امید داشت که پسر او به خدمات سیاسی مشغول شود ولی همه چیز برای او در سال ۱۹۳۸تغییر کرد، زمانی که او فقط ۱۷ سال داشت.

جان در آن سال به یک جلسه بشارتی دعوت شد که یک مبشر معروف مدرسه به نام "اریک نش" (Eric Nash)، که معروف به "بَش" بود در آن سخنرانی می‌کرد. در بعدازظهر یکشنبه، جان به عیسی ایمان آورد و تولد دوباره یافت و همچنان که در ایمانش رشد می‌کرد، بَش از او خواست تا در رهبری اردوی جوانان که در تعطیلات تابستان برگزار می‌شد به او کمک کند.

پس از مدت زمان کوتاهی جان استات دانشجوی دانشگاه کمبریج شد، جایی که موفق شد زبان فرانسه و آلمانی بخواند و همچنین تحصیل الاهیات خود را تکمیل کند. او در سال ۱۹۴۵ به‌عنوان خادم کلیسای انگلستان دستگذاری شد و خدمت خود را در کلیسایی نزدیک خیابان آکسفورد در لندن به نام All Souls در سال ۱۹۵۰ شروع نمود و در سن ۲۹ سالگی به‌طور رسمی خادم کلیسا شد. افراد دیگری نیز به جمع کلیسا پیوستند و جان پیوسته در تربیت و تشویق دیگران دخیل بود. او تا سال ۱۹۷۵ به‌عنوان خادم ارشد کلیسا باقی ماند تا اینکه آن را به دیگران واگذار نمود ولی ارتباط او با این کلیسا تا زمان مرگش ادامه داشت.

خدمات بشارتی جهانی او

تأثیر جان استات بسیار وسیع‌تر از خدمات او در کلیسای لندن بود. از همان ابتدا او شور و اشتیاق زیادی برای خدمت بشارت داشت و سال‌های زیادی به‌عنوان یک مبشر مخصوصاً در بین دانشجویان تمامی جهان فعالیت می‌کرد. از همین تجارب ملاقاتش با مردم و طرز صحبت با آنان بود که کتاب "مبانی مسیحیت" منتشر شد که به ۲۵ زبان دنیا نیز ترجمه گردید و بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رسید.

بیلی گراهام اولین بار در سال ۱۹۴۶ از انگلستان دیدار کرد و در ۱۹۵۴ با جان استات ملاقات نمود. جان در این دیدار به‌خاطر برگزاری ۱۲ هفته جلسات بشارتی در لندن به این مبشر بزرگ خوش آمد گفت. بعدها این دوستی به نتایج قابل توجهی مانند کنفرانس لوزان در سویس منجر شد که در ادامه مقاله بدان خواهیم پرداخت. شیوۀ بشارتِ جان استات به‌صورتی بسیار ساده، معمولی و قابل فهم عرضه می‌شد که همۀ طبقات مردم آن را کاملاً درک می‌کردند. چیزی که برای یک مبشر با ارزش است، شخص و کار عیسای مسیح و کتاب‌مقدس است که بر آن شهادت می‌دهد. این منابع اصلی و مهم برای نجات جان‌ها در جهان است و جان استات بشارت خود را بر این اصول اساسی متمرکز می‌نمود.

خدمات تعلیمی او در جهان

جان استات بیشتر به‌عنوان یک معلم کتاب‌مقدس شهرت داشت. او حقیقتاً به کتاب‌مقدس عشق می‌ورزید. برای بیش از ۵۰ سال او کلام خدا را از طریق یک برنامه منظم مطالعه نمود که در فارسی نیز به "مطالعۀ روزانه کتاب‌مقدس" معروف است. با گذشت زمان جان در کتاب‌مقدس عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شد تا بتواند قدرت بی‌نظیرِ آن را به نمایش بگذارد. افرادی که برای اولین بار موعظه‌های او را می‌شنیدند اعتراف می‌کردند که هرگز تا به حال تفسیر کلام را با چنین عمق و وضوحی نشنیده‌اند. اشتیاق او این بود که با یادگیریِ آنچه که خدا از طریق کلامش گفته زندگی خود و دیگران را شکل بخشد. موعظه‌های او ایمان را در شنوندگانِ کلامش تجدید می‌کرد، و این به‌خاطر دفاع خوب او نبود بلکه به‌خاطر اینکه آن را از طریق تعالیمش به‌خوبی توصیف می‌نمود. عطای او به‌عنوان معلم کتاب‌مقدس بود که آوازه او را به همه جهان از جمله ایران رساند، به‌طوری که سرانجام در سال ۱۹۷۳ از آن بازدید نمود.

بیشتر تعالیم او به‌صورت کتاب منتشر می‌گردید. از ۵۰ کتابی که او نوشت اغلب آنها به ۶۵ زبان ترجمه شد و میلیون‌ها نسخه به فروش رسید. او ویراستار یک سری کتاب‌های تفسیری به‌نام "کتاب‌مقدس امروز صحبت می‌کند" (Bible Speaks Today) است که هشت کتابِ این مجموعه نفیس را نیز خود به نگارش درآورده است.

وقتی از جان استات سؤال شد که کدام یک از کتاب‌های او بزرگترین دستاوردش بوده، پاسخ داد که "صلیب مسیح". و در ادامه این سؤال چنین گفت: «دل و فکر من بیشتر از بقیه نوشته‌هایم درگیر نگارش این کتاب شد». اعتراف او این بود که صلیب هر چیزی را تغییر می‌دهد: «صلیب ارتباط تازه‌ای به ما عطا می‌کند که بنیانش بر پرستش خداست، همچنین به ما درکی متعادل و تازه نسبت به خودمان می‌بخشد، به ما انگیزه‌ می‌دهد که وقت و انرژی بیشتری به کار بشارت اختصاص دهیم و همچنین در ما محبتی تازه نسبت به دشمنان می‌ریزد و شهامتی تازه در رویارویی با سرخوردگی‌های ناشی از درد و رنج». امیدوارم که در آینده موقعیتی پیش آید تا این کتاب نیز به فارسی ترجمه و منتشر گردد.

جان استات به فکر و اندیشه نیز به‌عنوان عطایی از خدا ایمان داشت. یکی از جزوه‌های تأثیرگذار استات "فکر تو مهم است" نام دارد که برگرفته از پیغامی است که در سال ۱۹۷۲ خطاب به گروهی از دانشجویان ایراد نمود. او چنین می‌گوید: «هیچ کس یک مسیحیتِ عقلانی سرد، غمگین و کسل‌کننده را نمی‌خواهد، ولی آیا باید به این نتیجه برسیم که باید به هر صورت از فکر و عقل دوری کنیم؟ آیا تجربه از آموزه مهم‌تر و اساسی‌تر است؟ برای یک مسیحی که روح‌القدس ذهنش را منور کرده است، جایگاه اندیشه چه می‌باشد؟

او به این سؤال بدین گونه پاسخ می‌دهد که تعالیم مربوط به خلقت، مکاشفه، رهایی و داوری همه اشاره بر این دارند که ما وظیفه غیرقابل گریزی داریم که بر اساسِ آن چه فکر می‌کنیم عمل کنیم. ما برای تفکر و اندیشیدن خلق شده‌ایم. این واقعیت که خدا شخصیتی خودآشکار شونده است و خود را بر انسانیت مکشوف ساخته، بر این حقیقت صحه می‌گذارد که افکار ما از چه اهمیت بالایی برخوردارند. نجات و رهایی با خود تجدید حیات به بار می‌آورد و صورت خدا را که در نتیجه سقوط مخدوش شده است در ما شکل می‌بخشد. فکر و اندیشه ما نیز در اثر سقوط تیره و تار گردیده است (کولسیان ۳:‏‏۱۰ و افسسیان ۴:‏‏۲۳). ایمان و تفکر با هم حرکت می‌کنند و ایمان آوردن بدون اندیشیدن محال است. بر اساس نو شدنِ ذهن و اندیشۀ ماست که شخصیت و رفتار ما نیز دستخوش تغییر و تحول می‌گردد (رومیان ۱۲:‏‏۲، فیلیپیان ۴:‏‏۸، رومیان ۸:‏‏۵-‏‏‏‏۶). معرفت حقیقی به پرستش، ایمان، تقدس و محبت رهنمون می‌شود.

مسائل اجتماعی

جان استات تشخیص داده بود که خطری جنبش بشارت جهانی را تهدید می‌کند. او فهمیده بود که بشارت‌دهندگان اغلب در مورد تقدیس شخصی و درونی صحبت می‌کنند، در حالی که کتاب‌مقدس از تغییر و تبدیل جهان سخن می‌گوید که توسط دخیل شدن مردان و زنان خدا در مأموریت‌های بشارتی میسر می‌گردد. به‌عنوان شبانی در لندن او نیاز به شور و شوق بشارتی روزهای قرن ۱۹ را می‌دید. زمانی که کلیسا در مسائل اجتماعی دخیل می‌شد و در این امر پیشرو بود.

او بعدها چنین گفت: «در اوایل سال‌های ۱۹۶۰ شروع کردم به مسافرت به جهان سوم و فقر را در آمریکای لاتین، آفریقا، و آسیا دیدم که قبلاً هرگز شاهد آن نبودم. برایم روشن شد که غیرممکن است "دیدگاه سنتی" را به کناری زد. "دیدگاه سنتی" چنین عقیده داشت که موعظه مهمترین وظیفۀ ماست و اعمال رحمت‌آمیز نسبت به دیگران در جایگاه دوم قرار می‌گیرد. زمانی که استات کتاب‌مقدس را بررسی نمود به این نتیجه رسید که فرمان بزرگ امر می‌کند که خادمان عیسی مأموریت او را کامل ادامه دهند که این شامل توجه عملی و دلسوزانه نسبت به زندگی و سلامتی دیگران نیز هست. یکی از مهمترین کتاب‌های استات "Issues Facing Christians Today" است که در سال ۱۹۸۴ انتشار یافت و در سال‌های ۱۹۹۰، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۶ نیز تجدید چاپ یافت. در این کتاب او دربارۀ موضوعات و مسائل حیاتی و مهم اجتماعی معاصر مانند جنگ و صلح، فقر جهانی، ازدواج و طلاق، سقط جنین، روابط تجاری و حقوق بشر نوشته است.

بزرگترین تأثیر در زمینه مناسبات اجتماعی در سال ۱۹۷۴ اتفاق افتاد، یعنی در اولین کنفرانس بین‌المللی بشارت جهانی در لوزان سویس که توسط بیلی گراهام تدارک دیده شده بود. جان استات در سخنرانی افتتاحیه در مورد طبیعت و جوهرۀ بشارت کتاب‌مقدسی سخن گفت. او در مورد ارتباط بین دو مقوله تحت عنوان "همسایه خود را دوست بدار" و "بروید و شاگرد سازید" پلی برقرار کرد و تأکید نمود که مأموریت بزرگ، جایگزین فرمان بزرگ نمی‌شود، بلکه آن را به کمال می‌رساند. پیام استات برای ۲۵۰۰ رهبری که در این کنفرانس حضور داشتند موقعیتی پیش آورد که دوباره در مورد این موضوع فکر کنند که موعظه و فعالیت‌های اجتماعی کاملاً به هم مربوطند و دوشادوش هم حرکت می‌کنند. چنین تفکری به همراه بسیاری دیگر از موضوعات کلیدی در مجموعه‌ای در کنار هم قرار گرفت و به نام "عهدنامه لوزان" معروف گشت.

در سال ۱۹۸۲ جان استات به افتتاحیه و گشایش انستیتوی لندن کمک بسیار نمود که در آن کلاس‌ها و دروسی عرضه می‌شد که دارای موضوعات متنوعی بود و به زندگی امروز در جامعه نیز بسیار مربوط می‌شد. این حرکت اجتماعی منعکس‌کنندۀ اشتیاق او بر این طرز تفکر بود که مسیحیان باید به‌خاطر انجیل با فرهنگ‌های زیادی آشنا شوند و مانند نمک و نور در این جوامع دخیل گردند. مسیحیان بشارتی نباید تنها به بشارت گفتاری بسنده کنند، بلکه یک شاگردسازی که تمامی بخش‌های زندگی را در بر می‌گیرد و بر تفکر دوگانه (مقدس-‏‏‏غیردینی) غلبه می‌کند. هدف این است که تمامی زندگی ما در جهت جلال خدا باشد، اطاعت از دعوت او و به اجرا در آوردنِ مأموریت او.

دروسی از زندگی او

۱)‏ انضباط. در زمان تحصیلش در دانشگاه، جان استات شروع به پرورش دادن عادتی در خود نمود. او صبح زود از خواب برمی‌خاست و این عادت در تمامی زندگی او ادامه داشت. او ساعت خود را برای ساعت ۶ تنظیم می‌کرد (بعدها به ساعت ۵ تغییر یافت) و یک ساعت و نیم از وقت خود را به سکوت و مطالعه کتاب‌مقدس اختصاص می‌داد. او همچنین به‌راحتی اشغالِ مقام و رتبه‌هایی را که می‌توانست خدمت او را به عنوان شبانِ معلم تحت‌الشعاع قرار دهد و مانع خدمت اصلی او شود قبول نمی‌کرد. او می‌توانست همیشه تحصیلات آکادمیک خود را دنبال کند ولی این کار را نکرد. او می‌توانست به مقام اسقفی در کلیسای انگلستان دست یابد، ولی احساس کرد که این دعوت او نیست. او می‌توانست ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد در عوض برای تمامی زندگی‌اش مجرد باقی ماند.

۲)‏ گوش دادنِ دوجانبه. جان استات برای پافشاری و تأکید بر این اصطلاح معروف بود. ما هم باید به کلام خدا گوش دهیم و هم به دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم. ما به کلام خدا در کتاب‌مقدس گوش می‌دهیم تا بتوانیم ایمان آوریم و اطاعت کنیم. ولی باید همچنین به جهان گوش فرا دهیم تا آن را درک کنیم و انجیل را به‌طور مناسب به چالش‌ها و نیازهای جامعه مرتبط سازیم. بعضی این را به عنوان "دو بخش از مغز جان استات" تعریف کرده‌اند. از یک بخش این مغز انستیتوی مسیحیت معاصر بیرون می‌آید که در بالا بدان اشاره شد. از سمت دیگر مؤسسه‌ای همچون (Langham Partnership International) که وظیفه‌اش تجهیز و تعلیمِ نسلی جدید از معلمین کتاب‌مقدس است، چه این تعلیم از طریق تربیت واعظان انجام شده باشد و یا از طریق توزیعِ کتاب‌های جان استات و یا از طریق معلمین الاهیات. این الزام جان استات بود که کلیسا از طریق کلام خدا رشد می‌کند و موعظه کتاب‌مقدسی برای بلوغ و شبیه شدن به مسیح ضروری است.

۳)‏ لذت بردن از زندگی. وقتی در انتهای زندگی‌اش از او سؤال شد که چه زمانی احساس وافری از زنده بودن را در خود تجربه کرده است، پاسخ داد: «در پرستش، جایی که ستایش‌ها به آسمان‌ها‌ می‌رسد، در لذت بردن از دوستان خوب که هدیۀ خدا هستند و در نهایت، جهان طبیعی که خلقت زیبایی را مخصوصاً در صبح‌های زود پیش چشمان ما می‌گذارد، وقتی که مناظر، صداها و رایحه‌ها پاک، روشن و تازه است. جان استات در تمامی زندگی‌اش مشتاق تماشای پرندگان بود و در مسافرت‌هایش به اطراف جهان، اوقاتی را به تماشای پرندگان اختصاص می‌داد. او حتی کتابی نوشت تحت عنوانِ "پرندگان، معلمینِ ما".

مرگ او

دوست قدیمی او بیلی گراهام که یک بار جان استات را محترم‌ترین خادم جهان امروز نامیده بود، در مرگ او گفت: «جهان اوانجلیکال یکی از بزرگترین مردان خود را از دست داد، و من یکی از نزدیکترین دوستان و مشاورینِ خود را از دست دادم. انتظار این را می‌کشم تا روزی او را دوباره در آسمان ببینم».

در مراسم تدفین جان استات "کریس رایت" که جان استات از او خواسته بود در مراسم تدفینِ او سخنرانی کند دو آیه محبوبِ جان استات را قرائت نمود: «اما مباد که من هرگز به چیزی افتخار کنم جز به صلیب خداوندمان عیسای مسیح، که به واسطۀ آن، دنیا برای من بر صلیب شد و من برای دنیا» (غلاطیان ۶:‏‏۱۴). «آن که احکام مرا دارد و از آنها پیروی می‌کند، اوست که مرا دوست می‌دارد» (یوحنا ۱۴:‏‏۲۱). ما برای آمرزش گناهان به‌سوی صلیب می‌رویم و نزد آن اعتراف می‌کنیم، ولی این پایان کار نیست بلکه موظفیم آن را در ادامۀ زندگی‌مان نیز حمل کنیم. ما هم همچون باراباس از صلیب رهایی می‌یابیم و هم همچون شمعون قیروانی صلیب را حمل می‌کنیم. جان استات در ۲۷ ژوئیه ۲۰۱۱ نمرد بلکه پنجاه سال پیش که خود را کاملاً به مسیح، خداوندِ زندۀ خود تسلیم نموده بود.

معمولاً تصورمان از شاگردان عیسی، مردانی چون پطرس، یوحنا و پولس است که همه چیز خود را رها کردند تا از عیسی پیروی کنند؛ کسانی که همچون عیسی معجزه می‌کردند و سرانجام به‌خاطر ایمان به او به شهادت رسیدند. اما متأسفانه اکثر ما فراموش می‌کنیم که افراد دیگری نیز در دوران خدمت عیسی بودند که گرچه چندان نامی از آنها برده نمی‌شود، اما وفادارانه او را پیروی نمودند. این پیروان عیسی در زمان‌ها و موقعیت‌های گوناگون همراه او بودند، اما از همه مهمتر، در یکی از دشوارترین لحظات زندگی عیسی، در شرایطی که سایرین او را ترک کرده بودند، همراه عیسی ماندند. اینان زنانی بودند که در پای صلیب عیسی حضور داشتند.

 

این زنان از خیلی جهات افرادی عادی و معمولی بودند. اما خدمت و سرسپردگی‌شان نسبت به عیسی به هیچ وجه معمولی نبود. اکنون که از زمان صلیب مسیح بیش از دو هزار سال می‌گذرد، بسیاری از ما با همان شرایطی روبرو هستیم که این زنان در آن هنگام با آن مواجه بودند، و بنابراین می‌توانیم درس‌های زیادی از آنان بیاموزیم که به ما کمک می‌کند مانند آنان با اِخلاص و سرسپردگی کامل از خداوند خود پیروی کنیم.

 

این زنان که بودند؟

 

از آنجا که عیسی مسیح در ملاء عام به صلیب کشیده شد، بسیاری از افراد می‌توانستند نظاره‌گر این واقعه باشند. اما از بین شاگردان، جز یوحنا در مورد هیچ یک از دیگر حواریون مسیح نمی‌خوانیم که در پای صلیب حضور داشته باشد. در اناجیل هیچ اشاره‌ای به سایر شاگردان نیست، و دقیقاً نمی‌دانیم پطرس پس از انکار مسیح کجا بود. اما یک چیز را با اطمینان می‌دانیم، و آن اینکه گروهی از زنان در پای صلیب حضور داشتند. این زن‌ها صرفاً از سر کنجکاوی یا علاقه به دیدن وقایع هولناک به آنجا نیامده بودند، بلکه آنان پیروان خود عیسی بودند که از اینکه می‌دیدند مولای‌شان بر صلیب کشیده می‌شود عمیقاً محزون و دردمند بودند. جالب اینجاست که هر چهار انجیل به حضور این زنان در پای صلیب اشاره کرده‌اند:

 

«بسیاری از زنان نیز در آنجا حضور داشتند و از دور نظاره می‌کردند. آنان از جلیل از پی عیسی روانه شده بودند تا او را خدمت کنند. در میان آنها مریم مجدلیه و مریم مادر یعقوب و یوسف، و نیز مادرِ پسران زبدی بودند.» (متی ۲۷‏:‏۵۵‏ و ‏۵۶).

 

«شماری از زنان نیز از دور نظاره می‌کردند. در میان آنان مریم مجدلیه، مریم مادر یعقوب کوچک و یوشا، و سالومه بودند. این زنان هنگامی که عیسی در جلیل بود او را پیروی و خدمت می‌کردند. بسیاری از زنان دیگر نیز که همراه او به اورشلیم آمده بودند، در آنجا بودند» (مرقس ۱۵:‏۴۰‏ و ‏۴۱).

 

«اما همه آشنایان او، از جمله زنانی که از جلیل از پی‌اش روانه شده بودند، دور ایستاده، این وقایع را نظاره می‌کردند» (لوقا ۲۳:‏۴۹).

 

«نزدیک صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، و نیز مریم زنِ کلوپاس و مریم مجدلیه ایستاده بودند» (یوحنا ۱۹‏:‏۲۵).

 

از این زنان می‌توانیم درس‌های مهمی یاد بگیریم که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:

 

پیروی از عیسی حتی آنگاه که موجب رسوایی ما باشد

 

بسیاری از ما در جامعه در موقعیت‌هایی قرار داریم که اگر اطرافیان بفهمند پیرو عیسی هستیم ممکن است ما را مسخره کنند، رسوا شویم یا میان ما و آنان شکاف ایجاد شود. زنانی که در پای صلیب حضور داشتند در این زمینه برای ما الگوی خوبی هستند: مریم مجدلیه زنی روسپی بود که مسیح هفت دیو از او خارج کرده بود (لوقا ۸‏:‏۲‏ و ‏۳). اما او با وجود گذشته شرم‌آور خود، از آمدن به نزد عیسی و بوسیدن و تدهین کردنِ پاهای او به عطری گرانبها پروایی نداشت. این کار او باعث شد سؤالات زیادی به ذهن مردانی که آنجا حضور داشتند خطور کند. مریم مجدلیه می‌توانست حفظِ آبرو کند و بجای آنکه محبت خود نسبت به عیسی را علناً نشان دهد، به‌طور مخفیانه پیرو عیسی باشد و بدین ترتیب اسبابِ رسوایی و سرافکندگی خود نشود. اما او در عوض تصمیم گرفت رسواییِ زنی ناپاک بودن را به جان بخرد و مضحکۀ دیگران شود، ولی از محبت خود نسبت به عیسی عار نداشته باشد و آن را حتی تا پای صلیب وفادارانه نشان دهد. در آن روزگار مرتبط دانسته شدن با جنایتکاری که بر صلیب در حال جان دادن بود به‌راستی مایۀ رسوایی بود، اما مریم مجدلیه با حضور خود در پای صلیب، این رسوایی را با آغوش باز پذیرفت.

 

مریم از آن رو خفّتِ با عیسی بودن را به جان خرید و چنین محبت عمیقی نسبت به او داشت که بیش از خیلی‌های دیگر بخشیده شده بود. ارادت و سرسپردگی او نسبت به عیسی نمونه‌ای است برای هر یک از ما.

 

پیروی از عیسی حتی آنگاه که خطر به‌همراه دارد

 

پیروی از عیسی کار پرمخاطره‌ای است. کسانی که تصور می‌کنند با پذیرفتن دعوت مسیح زندگی راحت و بی‌دغدغه‌ای خواهند داشت سخت در اشتباهند. اما این زنان از خطراتی که پیروی از عیسی در بر داشت به‌خوبی آگاه بودند و این خطرات را با آغوش باز پذیرفتند. رومی‌ها عیسی را به‌عنوان فردی یاغی اعدام می‌کردند که ادعای پادشاهی داشت! شورش علیه امپراتوری روم و ادعای پادشاهی کردن اتهام بسیار سنگین و خطرناکی بود. طبعاً کسانی نیز که خود را پیرو چنین پادشاهی می‌دانستند و همه جا همراه او بودند از اتهام خیانت و شورش مصون نبودند، و این احتمال قوی وجود داشت که آنان نیز به‌عنوان افراد شورشی اعدام شوند. اما این زنان از خطرِ جدیِ اعدام شدن باکی نداشتند، بلکه تا آخرین لحظات زندگی عیسی در پای صلیب کنار او ماندند. آنان برای نشان دادنِ محبت و سرسپردگی خود نسبت به او براستی حاضر بودند از جان خود بگذرند. این در حالی است که اکثر مردانی که زمانی از عیسی پیروی می‌کردند، به‌هنگام مصلوب شدن او از ترس یا مانند مرقس پا به فرار گذاشتند و یا مثل پطرس مولای خود را انکار کردند! جالب اینجاست که این زنان نه تنها در پای صلیب حضور داشتند، بلکه حتی پس از مرگ عیسی نیز به‌دنبال یوسفِ رامه‌ای از پیِ پیکر عیسی به راه افتادند تا ببینند خداوندشان را کجا می‌گذارند (مرقس ۱۵‏:‏‏۴۷‏؛ متی ۲۷‏:‏۶۱). در روز رستاخیز عیسی نیز در حالی که شاگردان خود را در بالاخانه‌ای پنهان کرده بودند و از ترس یهودیان درها را از پشت قفل کرده بودند (یوحنا ۲۰‏:‏۱۹)، این زنان سحرگاهان برخاستند و برای تدهین بدن عیسی به مقبرۀ او شتافتند.

 

شهامت و وفاداری این زنان امروزه نیز نمونه‌ای است برای ما تا در رویارویی با خطرات، همچون آنان از پرداختن بها برای مولای خود نهراسیم و تا به آخر به او وفادار بمانیم ….

 

پیروی از عیسی حتی آنگاه که هیچ کس در کنارمان نیست

 

خوشبختانه در زندگی مسیحی ما کسانی هستند که پیشاپیش ما می‌خرامند و راه را به ما نشان می‌دهند. اما متأسفانه گاه پیش می‌آید که خود همین رهبران بیراهه می‌روند و از راه راست منحرف می‌شوند. در چنین مواقعی، می‌توان به زنان حاضر در پای صلیب نگریست.

 

به‌هنگام مصلوب شدن عیسی اکثر شاگردان نزد او حضور نداشتند، اما این زنان همچنان در کنار او بودند. کسانی که از عیسی آن همه معجزه دیده بودند، تعالیم او را شنیده بودند، و توسط خود عیسی انتخاب شده بودند، همگی لغزیده و پا به فرار گذاشته بودند. نمی‌دانیم چرا جز یوحنا هیچ یک از دیگر شاگردان در پای صلیب نبودند. شاید ترسیده بودند، یا از پایان کارِ پادشاه یهود نومید و سرخورده شده بودند. علت هر چه که بود، این زنان با اینکه شاگردان مسیح در کنارشان نماندند، کماکان وفادار ماندند.

 

در زندگی ما گاه پیش می‌آید که رهبرانی که همواره آنها را سرمشق خود می‌دانسته‌ایم مانند شاگردان قالب تهی می‌کنند یا می‌لغزند و از مسیر درست منحرف می‌شوند. در چنین مواقعی، این زنان نمونه خوبی هستند از اینکه چگونه باید به مسیح وفادار ماند ولو آنکه رهبران در کنارمان نباشند. شاید امروز خود را تنها احساس می‌کنید. شاید در بین کسانی هستید که از پیروی عیسی دست کشیده‌اند و تسلیمِ ترس‌های‌شان شده‌اند. شاید کسانی که زمانی دوشادوش‌تان خدا را خدمت می‌کردند، اکنون دیگر در ایمان نیستند. این زنان به ما می‌آموزند که ایمان‌مان نباید متکی به اطرافیان یا حتی رهبران باشد، بلکه باید به خود مسیح نگاه کنیم.

 

پیروی از عیسی حتی آنگاه که از خدا مأیوس شده‌ایم

 

زندگی پر است از وقایع نومیدکننده. معمولاً در اینگونه شرایط به خدا پناه می‌بریم و از او کمک می‌جوییم، اما اگر از خود خدا هم مأیوس شویم تکلیف چیست؟ زنانِ پای صلیبِ عیسی در این زمینه نیز برای ما الگو هستند.

 

این زنان عیسی را مسیحای موعود خود می‌دانستند. اما حال می‌دیدند که پادشاهِ پیروزمندشان در اوجِ خدمت خود ناگاه دستگیر شده و بر صلیب در حال جان دادن است! این زنان از جلیل تا اورشلیم از پی عیسی آمده بودند و حتی برای رفع نیازهای او از دسترنج خود خرج کرده بودند (لوقا ۸‏:‏‏۲‏ و ‏۳)، و حال ناگاه می‌دیدند که تمام امید و آرزوهای‌شان بر باد رفته و ظاهراً آن همه زحمت به هدر رفته است. این زنان هنگامی که عیسی بر روی صلیب در حال جان دادن بود انتظار رستاخیز او را نداشتند. از نگاه آنان همه چیز تمام شده بود! اما عجیب است که به‌رغمِ سرخوردگی، کماکان به عیسی وفادار ماندند و او را رها نکردند.

 

آیا شما نیز تا به حال از خدا مأیوس شده‌اید؟ آیا پیش آمده که چیزی را که فکر می‌کردید حق‌تان است از خدا نگرفته باشید؟ اگر چنین است، این زنان در اینگونه شرایط نمونه خوبی برای ما هستند.

 

پاداش پیروی از عیسی

 

وفاداری این زنان بی‌پاداش نماند. آنان این افتخار را یافتند که اولین کسانی باشند که خداوندِ قیام‌کرده خود را به چشم می‌بینند. این امر خود نشان‌دهندۀ ارزشی است که مسیح برای وفاداری این زنان قائل بود. مریم مجدلیه به‌خاطر وفاداری‌اش به عیسی، تجربه‌ای ویژه از خداوند خود داشت -‏‏‏‏‏ تجربه‌ای که شاگردانی که خودشان را در آن بالاخانه پنهان کرده بودند از آن محروم ماندند. این زنان همچنین در روز پنطیکاست نیز جزو کسانی بودند که روح‌القدس را دریافت نمودند، و قطعاً در شکل‌گیری کلیسا نقشی تعیین‌کننده داشتند.

 

آری، زنانِ حاضر در پای صلیب گرچه در پیروی از عیسی متحمل مشکلات، موانع و سرخوردگی‌های زیادی شدند، اما از آنجا که تا به آخر به خداوندشان وفادار ماندند از شادی و برکاتِ پیروی از او نیز برخوردار شدند. این زنان امروزه برای ما نمونه‌ای از محبتِ خالصانه و سرسپردگیِ بی‌چشم‌داشت هستند. باشد که به فیض خدا در زندگی روحانی خود از آنان الگو بگیریم.

زنان حاضر در پا صلیب

معمولاً تصورمان از شاگردان عیسی، مردانی چون پطرس، یوحنا و پولس است که همه چیز خود را رها کردند تا از عیسی پیروی کنند

Download Holy Bible
 Persian Language
Joyce Meyer show TV
With 30 languages
translation

A Letter From Prison" Music video & interviews (English)

Special Thanks to My Brother  Kai-Uwe Ruf

Software

نرم افزار کتاب مقدس مژده

Mojdeh Holly Bible Software

دانلود کتاب مقدس صوتی